تبليغاتX
بچه های اندیمشک

سلام

آدرسه وبلاگ من به این آدرس تغییر یافت چون بلاگفا زیاد جالب نبود

 

 

www.loves1370.persianblog.com



نوشته شده در چهارشنبه 15 شهریور1385 ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط حامد
| موضوع مطلب ( )| لینک ثابت معرفی به دوستانتان



before me, ask if you
could bring a friend.

-- Stone Temple Pilots


اگر تو خواستی قبل از من بميری

بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----

If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you.

-- Winnie the Pooh


اگر می خوای صد سال زندگی کنی

من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم

چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -----


True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.


-- Charles Caleb Colton

دوستی واقعی مثل سلامتی هست

ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم.


------------ --------- --------- --------- --------- --------- -----

A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out.


يک دوست واقعی اونی هستش که وقتی مياد

که تموم دنيا از پيشت رفتن

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --
Don't
walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
-- Albert Camus

جلوی من قدم بر ندار،

شايد نتونم دنبالت بيام.

پشت سرم راه نرو،

شايد نتونم رهرو خوبی باشم.

کنارم راه بيا و دوستم باش


------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----


Friends are God's way of taking care of us.


دوستان، روش خدا برای محافظت از ما هستن


------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----

Friendship is one mind
in two bodies.

-- Mencius


دوستی يعنی يک روح در دو بدن


------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay

-- Dave Matthews


من به تو تکيه می کنم و تو به من

و اونوقت همه چيزمون مرتبه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----

If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them.


اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن،

من با اونا عبور نخواهم کرد،

بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------


Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.


هر کسی چيزايی رو که شما می گين می شنوه.

ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.

اما بهترين دوستان

حرفايی رو که شما هرگز نمی گين می شنون



------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----
My father always used
to say that when you die,
if you've got five real friends,
then you've had a great life.;

-- Lee Iacocca


پدرم هميشه بهم می گه موقع مردن ،

اگر پنج تا دوست واقعی داشته باشی ،

اونوقت هست که زندگی بزرگی داشتی

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -------
Hold a true friend with both your hands.;

-- Nigerian Proverb


يک دوست واقعی رو دو دستی بچسب.

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --
A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;

-- Unknown

يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه


و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی

اونا رو واسه ات بخونه


------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------

Pass this on to all of your FRIENDS,even if it means
sending it to the person that sent it to you.
And if you receive this e-mail many times from
many different people, it only means that you have
many FRIENDS. And if you only get it but once, do not be
discouraged for you will know that you have
AT LEAST ONE GOOD FRIEND.


اين فايل رو واسه تموم دوستاتون ارسال کنين

حتی اگر بايد اون رو واسه دوستی بفرستين که فايل رو ازش دريافت کردين.

و اگه شما اين ايميل رو به تعداد زياد و از آدمای متفاوت دريافت کردين


اين يعنی اينکه شما دوستای فراوونی دارين.

و اگه فقط يه بار واسه تون ارسال شد

دلسرد نشين ، چون شما می دونين که حداقل يه دوست خوب دارين




نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1385 ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط حامد
| موضوع مطلب ( )| لینک ثابت معرفی به دوستانتان


تو قزوین زلزله میاد یه بچه از سقف میفته قزوینیه میگه اخ جون هنوز زلزله نشده کمکهای مردمی رسید


به ترکه میگن اصول دین را نام ببر توحید ؛ نبوت ؛ امامت ؛ رسالت ؛ ونک

از رشتیه میپرسن چرا 2 تا زن گرفتی..؟؟!!میگه: یوهو دیدی مهمون اومد.....

رشتي از زنش ميپرسه: تا حالا بغل چند نفر خوابيدي؟ زنش ميگه:يكي بغل تو،يكي بغل بابام، يكي بغل مامانم بغل بقيه تا صبح بيدار بودم


به ترکه می گن چرا فارسی بلد نیستی میگه من حضرت سلیمان نیستم که زبان هر حیوانی را بلد باشم



ترکه رفته بود زیارت امام رضا . بعد از زیارت دستش را برای احترام روی سینه اش گذاشت و عقب عقب آمد بیرون. یه دفعه دید که خورده به یه چیزی . نیگاه کرد ، دید که یه تابلو است و روش نوشته: تبریز 5 کیلومتر

ميدونيد لاو مخفف چيه؟
L:
لايق دوست داشتن بودن
O:
اميد به آينده اي روشن
V:
وفاداري در عشق
E:
انرژي هسته اي حق مسلم ماست


پيرزنه با پسرش نشسته بوده اختلاط مي كردن. بعد ننه هه به پسرش ميگه من نميدونم اين آمريكا با اين همه توپ و تانكش چه جوري از ويتنام شكست خورد. پسره ميگه آخه لامصبا اين ويتنامي ها ، شبا از پشت حمله مي كردن آمريكايي ها غافل گير ميشدن ... يهو پيرزنه شروع ميكنه گريه كردن!! پسره ميگه ننه چرا گريه ميكني؟ ميگه ياد بابات افتادم پنجاه سال ويتنامي بود و من خبر نداشتم!!!!



نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1385 ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط حامد
| موضوع مطلب ( )| لینک ثابت معرفی به دوستانتان


فرق بیرون رفتن دختر ها با پسرها

.دختر تا مانتوی تنگ و آرایش نکنه عمرا بیرون بره ولی پسر با یه شلوار کردی و زیرپیراهنی هم تا

دو تا چهارراه بالاتر میره .



*
دختر براحتی از چهارراه رد میشه ولی کیه که به پسر راه بده .



*
اگه یه دختر از کوچه رد شده باشه تا یک هفته با بوی کوچه میشه حال کرد ولی اگه پسر رد شه

انگار ماشین جمع آوری زباله رد شده .



*
اگه دختر موبایل داشته باشه الکی هم شده تو دستش میگیره و کلاس میذاره ولی پسر اصلا .



*
اگه ۲۰ تا دختر باشن که با هم رفیق باشن در مترو و واحد هر کسی خودشو حساب میکنه ولی

یه پسر همه ی دوستاش رو به علاوه بقیه حساب میکنه .



*
بقیه اش را هم تو بگو



نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1385 ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط حامد
| موضوع مطلب ( )| لینک ثابت معرفی به دوستانتان



اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
-----------------------------------
تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند.
------------------------------------
پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
----------------------------------------
سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني
-----------------------------------
اگر هميشه همان کاري را که انجام داده ايد تکرار کنيد ، چيزي بيش از آنچه تا کنون به دست آورده ايد، به دست نخواهيد آورد.
-----------------------------------------
بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
-----------------------------------
خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.
-------------------------------------------
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد
---------------------------------
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ...
-------------------------------------
اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم
هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي
رنگين کمان من!!!



نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1385 ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط حامد
| موضوع مطلب ( )| لینک ثابت معرفی به دوستانتان


yeki bood yeki nabood....vaghti in yeki bood oon yeki nabood vaghti oonyeki bood in yeki nabood ... kholase ma ham nafahmidim ke ki boodo ki nabood amma fahmidim ke hichvaght oon yeki ba in yeki nabood



نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1385 ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط حامد
| موضوع مطلب ( )| لینک ثابت معرفی به دوستانتان


بس شنیدم داستان بی کسی

بس شنیدم قصه ی دلواپسی

قصه ی عشق از زبان هر کسی

گفته اند از نی حکایت ها بسی

حال بشنو از من این افسانه را

شرح حال این دل دیوانه را

چشم هایش بویی از نیرنگ داشت

گویی از با من نشستن ننگ داشت

با دلم انگار قصد جنگ داشت

دل دریغا سینه ای از سنگ داشت

عاشقم من قصد هیچ انکار نیست

لیک با عاشق نشستن عار نیست

کار او آتش زدن من سوختن

در دل شب چشم بر در دوختن

من خریدن ناز و او نفروختن

باز آتش بر دلم افروختن

سوختن در عشق را از بر شدیم

آتشی بودیم و خاکستر شدیم

از غم این عشق مردن باک نیست

خون دل هر لحظه خوردن باک نیست

آه می ترسم شبی رسوا شوم

بدتر از رسواییم تنها شوم

وای از این صیو آه از آن کمند

پیش رویم خنده پشتم پوزخند

بر چنین نامهربای دل مبند

دوستان گفتند و دل نشنید پند

پیش از این پند پنهان دوستان

حال هم زخم زبان دوستان

خانه ای ویران تر از ویرانه ام

من حقیقت نیستم افسانه ام

گر چه سوزد پر ولی پروانه ام

فاش می گویم که من دیوانه ام

تا به کی باید چنین دیوانگی

پیلگی بهتر از پروانگی

گفتمش آرام جانی گفت: نه

گفتمش شیرین زبانی گفت: نه

می شود یک شب بمانی گفت: نه

گفتمش نا مهربانی گفت : نه

دل شبی دور از خیالش سر نکرد

گفتمش با افسوس او باور نکرد

چشم بر هم می زند من نیستم

می گشاید چشم من، من نیستم

خود نمی دانم خدایا کیستم

یک نفر با من بگوید چیستم

بس کشیدم آه از دل برونش

آه اگر آهم بگیرد دامنش

با تمام بی کسی ها ساختم

دل سپردم سر به زیر انداختم

این قماری بود و من نشناختم

وای بر من ساده بودم باختم

دل سپردن دست او دیوانگی ست

آه غیر از من کسی دیوانه نیست

گریه کردن تا سحر کار من است

شاهد من چشم بیمار من است

فکر می کردم که او یار من است نه

فقط در فکر آزار من است

نیتش از عشق تنها خواهش است

«
دوستت دارم» دروغی فاحش است

یک شب آمد زیر و رویم کرد ورفت

پای بند جستجویم کرد و رفت

این دل دیوانه آخر جای کیست

آن که مجنونش منم لیلای کیست

مذهب او هر چه بادا باد بود

خوش به حالش که اینچنین آزاد بود

بی نیاز از مستی می شاد بود

چشم هایش مست مادر زاد بود

یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت

بیست سالم بود پیرم کرد و رفت



نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1385 ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط حامد
| موضوع مطلب ( )| لینک ثابت معرفی به دوستانتان


شعر باحال

حالمان بد نيست غم کم مي خوريم

کم که نه! هر روز کم کم مي خوريم

آب مي خواهم، سرابم مي دهند

عشق مي ورزم عذابم مي دهند

خود نمي دانم کجا رفتم به خواب

از چه بيدارم نکردي؟ آفتاب!!!!

خنجري بر قلب بيمارم زدند

بي گناهي بودم و دارم زدند

دشنه اي نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمي پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام

تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد مي شوم

خوب اگر اينست من بد مي شوم

بس کن اي دل نابساماني بس است

کافرم! ديگر مسلماني بس است

در ميان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده ي مردم شدم

بعد ازاين بابي کسي خو مي کنم

هر چه در دل داشتم رو مي کنم

نيستم از مردم خنجر بدست

بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستي کار ماست

چشم مستي تحفه ي بازار ماست

درد مي بارد چو لب تر مي کنم

طالعم شوم است باور مي کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام

راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!

من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمي گويم که خاموشم مکن

من نمي گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش

من نمي گويم مرا غم خوار باش

من نمي گويم،دگر گفتن بس است

گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش

دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياري نبود

قصه هايم را خريداري نبود!!!

واي! رسم شهرتان بيداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون مي چکد

خون من،فرهاد،مجنون مي چکد

خسته ام از قصه هاي شوم تان

خسته از همدردي مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد

اين همه ليلي،کسي مجنون نشد

آسمان خالي شد از فريادتان

بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام

بويي از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود

قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود

تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟

نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!

هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکي براي ما نريخت

هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست

حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم

گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يک غزل آمد که حالم را گرفت:

"
ما زياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم



نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1385 ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط حامد
| موضوع مطلب ( )| لینک ثابت معرفی به دوستانتان



لینک باکس M-Blog